تبلیغات
پارسه - کودکان کار....
جمعه 15 بهمن 1389

کودکان کار....

   نوشته شده توسط: سینا صالحی    نوع مطلب :بحث و گفت گو ،

پل سید خندان مكانی در تهران كه مقر آموزشگاه های درسی تهران است و كودك جامانده از تحصیل افغانی كه بدنبال كاغذ پاره میگردد

بهشت زهرای تهران مكان خوبی است جهت فروش گل به كسانی كه بر سر مزار مردگانشان میروند

 

 

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر كوی و بام خاست

پرسید زان میانه یكی كودك یتیم

كاین تابناك چیست كه بر تاج پادشاست

آن یك جواب داد چه دانیم ما كه چیست

پیداست آنقدر كه متاعی گرانبهاست

نزدیك رفت پیرزنی كوژ پشت و گفت

این اشك دیده من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

این گرگ سالهاست كه با گله آشناست

آن پارسا كه ده خرد و ملك رهزن است

آن پادشا كه مال رعیت خورد گداست

بر قطره سرشك یتیمان نظاره كن

تا بنگری كه روشنی گوهر از كجاست

پروین به كجروان ، سخن از راستی چه سود

كو آنچنان كسی كه نرنجد ز حرف راست


zulemarivel.weebly.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:41 ق.ظ
Hello everyone, it's my first pay a visit at this
site, and paragraph is in fact fruitful
in favor of me, keep up posting these types
of articles.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:58 ب.ظ
Do you have a spam problem on this website; I also am a blogger, and I was curious about
your situation; many of us have developed some nice procedures and we are looking to exchange strategies with others, please shoot me an email if interested.
ایمان
جمعه 15 بهمن 1389 10:32 ب.ظ
درود بر عزیز دل سینا جان .. اپ عالی بود..


تاکه بودیم نبودیم کسی ، کشت مارا غم بی، همنفسی

تاکه رفتیم همه یار شدند، خوفته ایم و،همه بیدارشدند

قدر آینه بدانم چوهست ، نه در آن وقت که اقبال شکست...

اپ کردم دیر نکن عزیزم...[بدرود][بدرود]
مهراوه
جمعه 15 بهمن 1389 01:51 ب.ظ
پاسخ سینا صالحی : قابلی نداشت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
جواهربازار